گاهی فکر میکنم به لحظه ی قسم خوردنم . به کلماتی که با گفتنشون برای باقی عمرم میرم زیر بار یه مسئولیت سنگین .
من قراره قسم بخورم که جان انسان ها برام مهم تر از جان خودم باشه ؟ کدوم انسان ها ؟ همونا که جهل و بی اخلاقیشون حالمو به هم میزنه ؟ همونا که همیشه در حال فرار ازشون بودم ؟
من میتونم قسم بخورم ؟ قراره عادت کنم به اینکه خودمو وقف همچین موجوداتی کنم ؟
واقعا قراره ادامهش بدم ؟ کی میدونه ته راهی که دارم شروع میکنم به کجا میرسه ... ؟!
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
به دنیای واقعیت خوش اومدی سیمیا !
خب همونطور که میبینی همه چیز چندین درجه خاکستری تر از اونیه که تو ذهن تو بود .
now enjoy !
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
کاش اینجا بودی
همین کنار خودم
و من یادم میرفت
که خسته ام ، خرابم ، ویرانم ...
سیدعلی صالحی
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
اگه در مورد موضوعی نظری نداری ، بهتره کماکان در موردش نظری نداشته باشی تا اینکه نظر اولین آدمی رو که درموردش میشنوی بپذیری :/
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری
آقای پدر با حرکت دست و اشاره به سر تا ته طبقه ای که توش ساکنم : این چه وضعیه ؟
پاسخ : وضع زندگی من :)
برچسب:
نویسنده: محمد جعفری